اینجا سپید همیشه سپید است

در افق می نگرم
در دور دست
که تمامی مرا به مسلخ می برند
وقتی تو به من چشم زدی
افق فنایی من نزدیک شد
آری با تو بودن و تا به تو رسیدن
تمامی من تمام می شود
نگاهی به پشت،زمان مرا می خواند
از پشت سر صدایی می شنوم که می بینم ذره های سرد خود را که با زمان می روند
آه که چه خوش زمانی بودند
افق فنایی نزدیک است
و زمان چه زود از خواب بیدار می شود
و به تیغ و دشنه مسلح می گردد
زمان مرا مسلخ خاطره ها می برد
ای کاش کلید خواب زمان با من بود
آری ،افق اینجاست
ریش سپیدی گوژ پشت ،در انتظار
گویی حجم انتظار مرا بر پشت صیقل میدهد
و من با نگاه تو به خواب رفتم
و ذده های پوچ من در خاطره ها
و روی موج زمان به پشت می تازد
در افق پرواز است
پروازی به تو
به عمق زمان
از طلوع تا غروب
بودن تا نبودن
اینجا ماندنیست
اینجا تاریخ است
اینجا سپید همیشه سپید است
تاریخ .مورخ هجدهم خزان 1378