تنهایی

اینروز ها بسیار خسته و رنجور در کنار خود کز کرده ام
روزهای گرمی که  سوز سرما به استخوان می زند
و طلوع تا غروبی را که در اتاقم با شمع سپری می کنم ،سیاهیست که سو سو کنان از روزنه های درب نیمدار اتاقم مرا به تمسخر  گرفته است
این روزها من و تنهایی و شمع،در سه گوش اتاق همیشه در بسته ام،مثلث میرای مرگ را به پایان میبریم

اول شامگاه بیست و نهم فروردینگان سنه ۹۶