هوا گرم نخواهد شد دگر

ما در این گوشه تار
گوشه ی بی کسی و هم نفسی
اینجا که برون رفته ز جا پای خدا
اینجا که قدم گاهی نیست
که همه بر سر جنگ آمده اند
آب در هاون بشکسته فرو می کوبیم
روزها همه در دست شب و
شبها همه در دام شب است
ذکر اینجا همه اخبار فلق
زمزمه در گوش شفق می باشد
همه ی خوبی ، پاکی
و همه ی لطف و صفا
رخت بر بسته ز تن خاکی ما
سخنی نیست
که گر باشد به صد توی دهان یخ می بندد
سخنی گر بشود
از دل غصه شهرزاد برون می ریزد
آتشی روشن شد از آن وقت که بلغزیدچرخ ز روی من و ما،
زان سان سرد شدیم
آتش گرمتر وما سرد شدیم
در پس توی زمان انسانیست ، قله انسانی ماست
که به ما می نگرد
روی برگردانیم
تمامیت ما در پس توی زمان به ما می نگهد
دست ها چه کوتاه و هوا سردتر است
وصلی نیست
سنخیتی نیست
حرم آتش مرا می خواند در سراشیبی راه
هوا سردتر است
که هوا گرم نخواهد شد.
شانزدهم دیماه سنه 86