نبودن

دیگر مرا نخواهید دید
در روزهای آن طرفتر
که همچو موج در قعر دریا ناپدید خواهم شد
زمانی که روزها به اندازه ی عمرم طولانی خواهند شد
قدمی از من گذشته اید
آن سوی زمان
کسی روزهای شیرین خوش احساس مرا
در ترازوی قیاس نخواهد سنجید
وکسی حس متبلور شده ام را
که دسترنج قلبی سرخ بوده است
از هوای مانده ام بر نخواهد گرفت
که هوا آنجا بر سنگینی و رخوت بودن می لغزد
هوای مانده ام همه ی زجه های به کسی
و هم ی زجر زندانی روح را به تن
فریاد خواهد زد
هوای مانده ام همه حس است
همه درداست
در روزهای آن طرف تر
تنی با سبز روحی در آمیخته نا پیداست
که هوای مانده ام در یک گوشه
چه تنها و محزون می گرید
در روزهای آن طرف تر.
بیست و پنجم آذر ماه سال 94