کودکی من

آه کودکی بر باد رفته ام
ای زنجره ی بی خیالی وسبکبالی،
به تمام معنا صداقت
قدمی بر امروز ساکت متفکرم بردار
امروز تو،ای مظلومیت من که در بطن تاریخ محبوس گشته ای
امروزت را دریاب ببین چه رنجور وخشک گردیده چشمه ی اعمال قله نشینت
که گستره ی کوچه های خیال سبک
راه برگشت ز بن بست را دارد
وتو ای گهواره پاکی
ای گهواره از پا افتاده من
تویی که در هر آمد وشدنت لالایی مرگ را می سرودی
تو خود نمی دانستی نطفه ی نا فرجامی وسنگدلی بارور می سازی
مرا نشانی از تو نیست
رخ بنمای که فاصله ام از تو یک راه وبیراه بیش نیست
فاصله ای حضیض ذلت تا اوج خوش کامگی
رخ بنمای که همه ام چشم براه توست
رخ بنمای
"پایان"
نیمه شب 14 خرداد ماه سنه 78