انتظار

کوله بار خستگیم را در کدامین دیار منتظر بر زمین گذارم
دیاری که در آن کسی به انتظار نشسته است
دیاری که سنگینی همه قلبهای شکسته و پایمال شده بر دوشان کسیست که مرا به انتظار نشسته است
کسی که با دیدنش چند طلوع را به غروب رسانم چند طلوع را
کسی که بار خستگیم را چنان فرود آورو که هوا در جای خود بی صدا بماند
کسی که مجاب نمودن سالیان انتظارش و مجاب نمودن سالیان انتظارش و مجاب نمودن دو چشم بی سویش
من و بار خستگی من باشد.چند شبی بی ملال بودن در این دنیای پر ملال (عصر گاهان چهاردهم تیر ماه سال 89)