غربت

آه ای روزگار غربت
افشرده الفاظ
حس ناکام آشنایی
وصف ناستودنی
آه ای فنا ناپذیر بی خدای من
دیریست که فشار بی مجالت را بی مقال بر دوشان نحیفم کشیده ام
روی همه گونه شده ام،چشمهای خیره مانده ام
زجه های همه بر دل مانده ام همه پوسیده است
آه دریغا نفس نمی یابم
تا ژنده پوشی از سخن سازم
بیستم امرداد سنه 89